تبليغاتX
من کامران19سال دارم

من کامران19سال دارم

1 پسر بد........
فعلا گروهی کار می کنم....
سلام سلام........دقت کردین جدیدا کم میام نت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه؟؟؟؟؟؟؟؟الان تقریبا روزی ۱۰ ساعت درس می خونم.....صبح می رم کتابخونه و شب میام کپه مرگم رو می ذارم......            

کامی:دکتر شدن همین درد سرا رو داره..........


الان چون کم میام نت با یکی از بچه های نت(همین وب نویسا قراره وب مشترک بزنیم) فک کنم بشناسینش   با داش میلی.......

کامی:ولی من باز این وب رو دارما   چون این وب ۵ سال ماله خودمه ولی کمتر میام نت.......

کامی:از همه بکسی که به این وب سر می زنند خواهش مندم که قدم بر دیدهی ما نهاده و منت بگذارند و به وبلاگ دیگری ما بیایند و با قدم های سبزشان انجا را مملو از صفا بنمایند(داشتی چه با کلاس حرفیدم؟)

کامی:ادرس اون یکی وبم هست:www.mili-kami.blogfa.com

کامی:منتظر حضور سبز یا قرمز یا مشکی یا....هستم.....

+نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت12:22توسط کامران |
کامران خان به سلامت باد....
نمی خواد بلند بشین......راحت باشین....صفا اوردم......نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بازم اقای اعتماد به نفس اومد(انقدر گفتین خودمم باورم شده)    اول از همه یگم من کوچیکه همه اونایی که تو زمانی که من نبودم نظر دادن هستم   اونم دربست........

+به جون خودم اول کامپیوترم خراب بود بعدشم تلفن های تو محل ما بخاطر کابل برگردون ۳ روز قطع بود و.......         البته باید بگم من دلم پیش شما بودا.......دوباره من برگشتم که که باهاتون گل بگم و گل بشنوم ............

کامی:الان فک نکنین رفیق نیمه راهم هاااا من حتی بعد از راهم باهاتون هستم.....

کامی:امشب که وقت زیقه(درست نوشتم؟)از فردا به همه دوسام سر می زنم؟؟؟؟؟(توجه کردی دوستای با مرامم)

+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت22:10توسط کامران |
به اینم می گن زندگی؟؟؟؟؟
زندگی مارو نیگا کن بعد بگو زندگی کی بده؟؟؟؟؟؟؟صبح همه دوست دارن موقعی که می خوان از خواب بیدار شن  ۱ نفر (ترجیحا جنس مخالف) با خنده جلوشون نشسته باشه اونم توی ۱ فضای رمانتیک با ۱ موزیک لایت و بدونه هیچ سرخری......

حالا ببین صبح من با چی بلند شدم:    (بیا بیا بیا وسط بیا ولوم بره روی ۱۰۰) یهو از خواب پریدم دیدم خان داداش جدان ولوم رو گذاشته رو ۱۰۰......حالا بهش می گم حداقل اهنگ شاباششو بذاز جدید تره   میگه:همینه که هست می خوای بخواه نمی خوای باید بخوای!!!!!!!     منم گفتم:باشه منو ۲ ساعت دیگه بیدار کن می خوام برم بیرون.....  اق کیوان(همون داداشیم):تو با این صدا خوابت می بره؟؟؟؟       من:اره!خیلی حال می ده مثل لالایی می مونه (اینا رو با داد می گفتیما).....                                    خلاصه بعد از ۵ دقیقه مثل چی پشیمون شد و رفت......بعد از دو ساعت بلند شدم که برم دوش بگیرم و اصلاح دیدم نه خمیر دارم  نه افتر شیو     رفتم بگیرم   حالا تو فروشگاه یدونه از این پیر زنها که احساس جوونی می کنن  بودش که هی به فروشنده که زن بود می گفت خانوم من رکسانا می خوام....  زنه می گفت:رکسانا چیه؟؟؟؟؟؟؟؟ پیر زنه:همون که هی تو ماهواره نشون می ده دیگه......منم گفتم:خانوم   منظورشون  رکسوناست(rexona) ..... که اونم فهمید و بهش داد و منم خرید کردم و اومدم خونه .......     

+الان ۲ روزه روزه نمی گیرم اونم بخاطر اینکه سحری این گوشیم زنگ نمیزنه شاید می زنه من قطعش می کنم!.!.!. مامانم اینا هم بیدارم نمی کنن اخه مامانی می گه:می دونی چقدر خرج کردیم که ۱ لایه گوشت زیر پوستت اومده؟؟؟؟؟؟         نیگا تو خونه ما چه دیکتاتورایی زندگی می کنن؟؟؟؟؟؟؟من چه بدبختم خدااااا....اولاش که یکی از دوستام بیدارم می کرد که الانم اون خودش روزه نمی گیره........خدا نیگا به من چه اینا منو بیدار نمی کنناااا(اینو با خدا بودم....همه سر نماز با خدا می حرفن   من تو وبم!!جلل خالق)

کامی:زندگی سختیش ۱۰۰۰ سال اوله....

کامی: راستی دست وپنجتون درد نکنه که این همه رمانهای با حال گفتین   فک کنم تا ۱ سال آذوقه رمانم پره.....اره دیگ داداش معتاد  رمان شدیم رفت الان فرش زیر پا زنم رو می فروشم برا خرید رمان.. ......

کامی:یهو این پست رو دادما یعنی طرح قبلی نداشت....به این می گن پست ضربتی   ....اگه بد بود که ببخشید اگرم خوب بود من شما رو می بخشم...در هر صورت بخشش از بزرگونه(چه ربطی داشت؟)

کامی:الان روزه نیستم پس می گم:جیگراتونو خام خام خام..........با نمک و فلفل و  ایستک و غیره بدم به دوست پسراتون(برای دخترا)  دوست دختراتون(برای پسرا)بخورن.......کاره خیر می کنم دیگه!نه؟؟؟؟

+نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت14:22توسط کامران |
من رمان می خوام ....
به به به به به!!!!!!!! می بینم که رکورد نظر گذاری تو وب خودم شکسته شد...ایول دارین بچه ها...

+امروز بعد از ۶ ماه رفتم مو هامو کوتاهیدم......۱ مدل ایمویی زدم!!!!! بدک نشده.....ولی می خواستم موهامو بلند کنم که از اون جا که تو خونه ی ما مادر و پدر سالاریه!!!!!!گفتم بذار بعد از چند ماه حرفشونو گوش کنم.....

کامی:چرا هر کی میاد اینجااز اعتماد به نفس من می حرفه؟؟؟؟ نه داداش من شوخی می کنم  اصلا با عکس این بغلم با هاتون مزاح می کنم وگرنه منم ۱ پسرم مثل پسرای هم سن و سال خودم.....


+از بی کاری چند وقته زدم تو کار رمان خوندن.....تموم رمانهای م.مودب پور   رو خوندم !!!!   اگه نخوندین حتما بخونید که نصف عمرتون پرت می شه(همون در فناست)   الان موندم چی بخونم که یهو گفتم بذار بیام از شما بپرسم......               حالا به نظر شما من چه رمانی بخونم که تو مایه های م.مودب پور باشه یعنی روون بنویسه..... اگر هم قدیمی نباشه که خیلی بهتره......کمکم می کنین دیگه.؟؟؟؟

کامی:می بینین چه بی کارم که نشستم مثل بعضی از دخترا  (توجه کردی؟؟؟بعضیاشون)رمان می خونم؟

کامی:اصلا مگه رمان خوندن چشه؟؟؟؟مگه جونا نباید رمان خون باشن؟؟؟تازه یهو دیدی جو منو گرفت ۱ رمانم برا دست گرمی نوشتم  و چاپ کردم و فروختم.......اونوقت   باید بیاین ازم امضا بگیرن....منم ۱ عشوه خرکی میام براتون که نگو .....(البته عشوه خرکیای من مثل رفتار عادیه دیگرانه ها)

+نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت18:17توسط کامران |
ماه رمضونه

فداتون بشم من که بلد نیستین انتقاد بکنین!!! اکثرتون گفتین که ما فیستو ندیدیم....می خوای بدونی؟        تجسم کن پس:    ۱ پسر خوشگلو در نظر بگیر من از اون خوشگل ترم!!!! الان فهمیدی؟

کامی:من می دونم دیگه الان همه می گین چه اعتماد به نفسی داری؟!؟!می گی نه نیگا کن...


+ماه رمضون همون ماهی که هی تلویزیون می گه توش خدا پارتی می گیره (همون ضیافت الهی رو می گم)استارتید...                                                                                                                 

۵شنبه همه دعوتیم خونه خاله خانوم منم که اصلا   با فامیل حال نمی کنم   (البته اونا با من حال می کننا)همش فکر می کنن می شوخی می کنم   حالا یکی بیاد بگه که من جدی می گم....... جدی هم می حرفم می زنن زیر خنده!!!!!! مجبورم برم چند ساعت زوری بشینم اونجا و نیگاهای دخترای فامیل و تحمل کنم....حالا می دونی سختیش چیه؟؟؟؟اینه که با هیچکدومشون حال نمی کنم   فقط ۱ سلام.....می دونی اخه تا بخوان بحرفن ۱ ضد حال می خورن....

کامی:من با همه خانوما اینطوری نیستما...اصلا من همیشه از حق خانوما دفاع می کنم..به جون شما راست می گم....ولی دخترای فامیل ما از دماغ فیل افتادن  هنوز بوی فیل رو می دن.....

کامی:بینم چند تا روزه گرفتین تا حالا؟؟؟؟؟من که به سن تکلیف نرسیدم ولی می گیرمااااا.....تا  الان همشو گرفتم

کامی:به جون ۲ تا بچه هام(پسر بزرگم و دختر کوچیکم) نظراتونو که می خونم کلی می ذوقم......

کامی:جیگراتونو بخورم....آهان یادم رفت روزم...جیگراتون پس بذارین فریزر بعد افطار نوبتی می خورم. ...

 

 

+نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت22:17توسط کامران |
انتقاد داری وردار بیار....
+اره داداش امروز حس انتقاد پذیریم فوران کرده حال کردم یه کوچول ازم انتقاد کنین......                        اخه این یارو تو تلویزیون می گفت:انتقاد خوبه!!!!!!!!!!!  منم گفتم بیام شما ازم انتقاد کنین تا حساب کار دستم بیاد.............................                                                                                                 حالا از هر چی خواستین انتقاد کنین...مثل:خودم.قیافم.هیکلم.وبم.دوستام.بابام.داداشم.عمم.دختر همسایمون.شهرداری تهران.شرکت هواپیمایی.پدر بزرگتون و........                                                   فقط باید اینا به من ربط داشته باشهاااا.

کامی:اقا تعارف نکنین  یه ضرب بزنین به هدف مثلا بگین:کامی خان   قیافت اصلا خوب نیست حالا خود دانی!!!!!!!!!!!

کامی:تعریفم بکنین بدک نیستا 

کامی:اخه دلتون میاد از پسر خوشگل و باحال و مامانی مثل من بد بگین  ...من می دونم دلتون مثل برگ می مونه البته برگ گیاه کاکتوسو میگمااااا!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت11:21توسط کامران |
خوش اومدی اقا کامران!
سیا میا شدی تو که سیا میا نبودی؟؟                                                                                      کامی کجا رفتی سمت خراسان رضوی؟؟

+الان منو ببینین فک می کنین رفتم سولاریم  شدم مشکی متالیک.... سوختم در سطح لالیگا !!   البته تقصیر خودمم هست اخه مامانم بهم گفته بود کرم ضد افتاب بزن   من  گفتم:این کارا ماله جووناست اخه از ما سنی گذشته!!!!!!!

کامی:کرم از خود درخته دیگههه!!!!!!

+بلاخره ما هم برگشتیم....بدک نبودک.... همتونم دعا کردم...نه که دل من پاک دعاهام زود مستجاب می شه(اره جون عمهم)                                                                                                          تواین سفر چند جاش واقعا یادم مونده اونم ایناس:

رفته بودیم مقبره فردوسی بعد منو خان داداش گرام به کلمون زد ۲ تایی بریم ۱ دوری بزنیم ببینیم چه خبره ....همینطور که داشتیم شاد و خرم می رفتیم یهو خان داداش گفت:کامی می تونی از این زنجیره بپری اونور؟؟؟؟؟؟؟ منم که اصلا اهل نه گفتن نیستم گفتن:به سادگی ایس پک خوردنه که!!!!!!!!!!!!!گفت:بپر!!!!!!! منم ۱ دور خیز کردم که بپر یهو پام گیر کرد به زنجیر و با سر اومدن زمین!! یهو دیدم یه عالمه دختر و پسر دارن می خندن (اخه ۱ پسر خوشتیپ مثل من با این قد و با این سن.....)خلاصه پشودم گفتم:نمی خواین تشویق کنین ؟؟که همه دست زدن منم ۱ دستی تکون دادم و خان داداش رو با زور از اون محل بردم.

من شبا ساعت ۲ میرفتم حرم ۴ بر می گشتم می رفتم ۱ گوشه و برا خودم خلوت می کردم و از این حرفا..... ۱بار ۱ مرده نشست بغلم گفت:پسرم تو هم شفا می خوای گفتم:بعله اقا!!!!!!!!یارو گفت  باید دلتو پاک کنی تا شفا بگیری   گفتم:مگه الان دلم معلومه از اینجا؟!؟ گفت:نه برا خودت گفتم....              منم پشودم گفتم:می رم دلمو بشورم بیام تا پاک بشه!!!    یارو همینطور نیگا می کرد....

کامی:حالا خاطره زیاد دارم ولی الان نمی نویسم اخه الان کاملا نعلومه خسته شدین.

کامی:همه دوستای گلم که نظر دادین دمتون اتیش  ایشالله خودم عروسیتون بیام شام بخورم.....

کامی:ولی باز می گم رفتین مشهد کرم ضد افتاب ببرین که از نون شب واجب تره.

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت14:36توسط کامران |
منو با زور نبرین....
+بابام به وطن برگشتا   اونم ساعت ۳نصفه شبم اومد همه ما رو بد خواب کرد.

کامی:خوب فدای سرش.

+حالا مادر محترم و خان داداش گرامی گیر دادن بریم مسافرت اونم کجا؟؟؟؟؟؟؟؟مشهد دیگه   من که اولش گفتم نمیام   بعدش حال دادم گفتم فقط کیش میام.                                                            از اونجا که اصلا منو تو خونه ادم حساب نمی دن گفتن نه خیر می ریم مشهد تو هم با زبون خوش نیای با چک و لگد و.....  می بریمت.!!!!!!!! حالا انگار امام رضا ما رو طلبیده و دیگه باید برم.

کامی:نیگا این پستو ساعت ۱۰ نوشتم ۱۲ راه میوفتیم دیگه وقت ندارم بهتون خبر بدم...ناراحت نشین حالا!!!!!!!!!اونجا می گردم ۱ کافی نت پیدا می کنم..... اگرم نشد که دیگه شرمنده اخلاق غیر ورزشیتون

کامی:همتون و دعا می کنم  مخصوصا پسرا و دخترای دم بختو که ۱ خری بیاد و بگیرتشون (اقای خر ببخشین اگه توهین کردم)

کامی:جیگر همتونو بخار پز بخورم(دیگه خام خام تکراری شده!!به جون خودم)

کامی:منو که به زور بردن سفر جای همتونو هم خالی میکنم. برگشتمم حتما این قالب رو عوض می کنم.

کامی:دیگه مامانم صدام کرد....اووووممممدددمممم ممماااااممممییییی جججووونننن!!!!!!!! 

+نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت21:43توسط کامران |
قصه عشق
+عشق:خطر مرگ(اصلا شوخی نداره)

کامی: حالا می پرسید این چیه؟ ایا دوباره این پسره رو جو گاز گرفته؟

کامی:می خوام ۱ داستان بنویسم ببینید تخیلم خوبه؟؟؟ به صورت اتفاقی ااسم پسره توی قصه ی ما هم اسم منه...(کاملا اتفاقیه...)

کامی:حالم خیلی بده اومدم ۱ خورده فاز منفی بدم شما نگیرید این فازو از من.....

کامی:من برا این پست کسی رو خبر نمی کنما ناراحت نشین چون خوشم نمیاد کسی شریک حال بد من بشه(متواضعم)ولی هر پسری رو که نظر بده ماچ و هر دختریم که نظر بده دعا می کنم.


+۴ روز به عید نوروز مونده بود تو نت دنبال کسی می گشتم که دعوت نامه ی راپید داشته باشه..... چشمم افتاد به یه ای دی که اسمش جالب بود   منم فوضولیم گل کرد.     سلام کردم که ۱ خورده مسخرش کنم..... جواب نداد !!! ۱ دينگ زدم..... گفت:جونممممممم....  سلام كردم و مشخصاتشو پرسيدم....اسمشو گفت بعد از ۳۰ دقيقه چتيدن گفت بايد برم. منم برا اولين بار تو عمرم تو نت گفتم:شمارتو مي دي اس ام اس بازي كنيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ۱ كم فكر كردو داد....منو مي گي   تو دلم پارتي بود...

 با اينكه اون منو نديده بود ولي من ديده بودمش ولي باهام بود و  اولين كسي بود كه عيد رو بهم تبريك گفت.......

هر دو تامون كنكور داشتيم و بايد درس مي خونديم.اون رفت كتابخونه برا درس خوندن از اونجايي كه ادم از كسي كه دوستش داره تقليد مي كنه منم برا درس خوندن رفتم كتابخونه ولي مگه درس مي خوندم؟؟؟همش اس مي دادم و به فكرش بودم.

اون هي مي خواست ازم جدا بشه مي گفت عادت مي كنيم به هم !!!!!!! ولي من مي گفتم نهههههههه اونم دلش مي سوخت برام    اخه من مي مردم برا مهربونياش.

بلا خره قرار شد بريم سر قرار برا دفعه اول من با ۱۰۰۰ تا از دوستام صحبت كرده بودم كه سوتي ندم. رفتيم سينما اصلا اون روز لال بودم  تا حالا انقدر استرس نداشتم.

بعد از اون سينما زياد با هم بيرون رفتيم ديگه هميشه دستش تو دستم بود منم اروم مي شدم مثل مسكن بود اون يار خاطرم بود نه بار خاطرم. هيچوقت يادم نميره وقتي كه به خاطر من ريسك كرد يعني با اين كه احتمال داشت ما رو با هم ببينن ولي بازم با من از تو محلشون رد شد.

ولي همه چيز خوب پيش نرفت ۱ روز كه رفته بوديم پارك اتفاقي افتاد كه من اشك رو تو چشاش ديدم  يعني داشتم مي مردم اون روز.

هر جفتمون قبلا شكست داشتيم و صدمه خورده بوديم.اون غم هاشو با من تقسيم مي كرد همينطور شاديهاشو ولي من سعي مي كردم بخندونمش يعني فقط شادي بهش بدم چون عاشق خنده هاش بودم.

خلاصه اون ديگه حاضر نيست با هام بياد بيرون الانم رابطمون خيلي كمرنگ شده  خدا اين رابطه رو مثل اول پر رنگ كن اخه تا ۱ قدمی جدایی رفتیم.... 

پايان غم

+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت13:37توسط کامران |
عیدت مبارک عزیزم...
+عیدتون مبارک............(تولد امام حسین رو می گم)....... چه عیدی اصلا عیدی که عیدی نگیری مفتم گرونه!!!!اخه نگا عید   فقط با عیدی مزه می ده.......... یادش به خیر بچه که بودم وقتی عید می شد مامانم اینا یواشکی شیرینی و شکلات و.... می خریدن  به منم نمی گفتن.!!!!!!!                                من هی می گفتم مامان شیرینی اینا نمی خرین؟  می گفت زوده الان.                                             من لحظه سال تحویلم می گفتم   مادر مهربانم می گفت  : نخریدیم   حالا شاید بعد از ظهر بابات بریم بخریم. خلاصه منو می پیچوندن.

منم بعد از چند سال گوشی اومده بود دستم.... ۱ بار جاشو پیدا کردم رفتم یه عالمه خوردم  بعد مامانم گفت اینا رو کی خورده؟ گفتم: ما که هنوز شیرینی نخریدیم.!!!!!!!!!!!

کامی:قربونم برم از همون بچگی نمک بودم ولی الان دیگه قراره مامانم ترشی ببندازتم....

کامی: نیگا من در چه وضعیتی بزرگ شد اصلا من خیلی محدود بودم......

کامی:این پستم تموم شد    عمرمونم تموم می شه.

+نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت19:37توسط کامران |
چه کنم؟؟؟؟؟؟
+با ذوق و شوق اومدم تو بلاگفا   ۱ عالمه تایپ کردم که بعدش بلاگفا ضد حال زد و کل مطلب پرید.

کامی: فدای سر شما ها......

+امروز گندم رو تموم کردم(۳ روزه رسیدم به تدیگش)خیلی قشنگ بود ولی اخرش با حال نبود زیاد.

کامی:گندم که تمومید حالا می خوام برم باقی کتابای مودب پور رو بگیرم اخه اصلا خیلی کارش درسته.

 

+امروزم مثل ۲ روز قبل چون بابای محترم خانواده رفتن سفر و دارن حال می کنن و بنده دارم به جاش میرم در مغازه(به قول بابا دوکون) و کلی پدرم داره در میاد و از این حرفا......!

+امروز مغازه بابامو ۲ ساعت زود تر پیچیدم رفتم خونه که تو راه چشمتون روز بد نبینه دیدم ۱ افغانیه فشن کرده افتاده دنبال ۱ دختره !!!دختره م از اونا که فقط شماره از تام کروز می گیره!!!!!!! این یارو هم ۱ ورق شماره نوشته بود با اون لحجهش ول کن نبود...لا مذهب یک پشت کاری داشت که نگو....              منم انقدر اعصابم به هم ریخته بود می خواستم برم چشم اون یارو افغانیه رو در ارم..... واقعا دیگه خون جلو چشامو گرفته بود..... بعد گفتم بیخیال  اخه شنیدین می گن: زندگی با ذلت بهتر از مرگ با عزته منم بیخیالی طی کردم.

کامی:این پشت کار این یارو رو اگه جوونای خودمون داشتن الان هر کدوم ۸ تا زن داشتن.

کامی:از این جا حرصم می گرفت که یارو  بلد نبود به یه خانم محترم شماره بده.

کامی:فک نکنین حالا ما شماره پخش کنیم   ما هم فقط شنیدیم!!!!!ولی شنیدن کی بود مانند دیدن.

کامی:۱ نصیحت به برادرای محترم (ابجی نخون به دردت نمی خوره) : اگه دست به کار نشین این برادرای افغانی همه دخترا رو مخ زدن بعدا شما رو باید ترشی بندازن ماماناتوناااا....      حالا از ما گفتن!!!!!!!!!

کامی:این پست اگه به برادرای افغانی داره توهین می کنه   بذار بکنه البته به اون حیوناشون  نه همشون چون  واقعا بعضیاشون دارن ایرانمون رو خراب می کنن   (گوش کردی ایرانمون یعنی مال من و تو )

کامی: باز رگ وطن پرستیم قلمبه شده .............

+نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت23:14توسط کامران |
بابام پرید.
دیروز بابام پرید!یعنی با هواپیما رفت سفر ما هم پشت سرش اب ریختیم که زودی برگرده.جمال كم نظيرش رو نظاره گر باشيم(داري چه ادبياتم خوبه؟)

البته یک چیز این که پدر محترمم رفت خوبه اونم اینکه دیگه کسی نیست بهم بگه مو هات چرا اینطوریه پسر؟؟؟؟؟؟ یا بگه چرا مثل شاخ گاو یا خروس یا....هستش(فک نکنین زیادی موهام ضایع هستااا نه اصلا فقط والده گرامی یه کوچولو گیر می دن انم مهم نیست.)

حالا یه چیز دیگه تو این چند وقت که پدر خونواده نیستن می شه ماشین رو برداشت و خیابونا رو متر کرد البته لازم به ذکر است که بنده هنوز گواهینامه ندارم وگرنه الان با برو بکس رفته بودیم شمال!!!۱۱!

کامی:بابایی برو دعای خیر کامی پشت سرته(کلا تو این وبلاگ اولین سخن مفیدم بود)

کامی:اگه پدر محترم شما به وضعتون گیر نمی ده اینو بدونین که یا وضعتون خوب نیست یا باباتونو بهتون انداختن یعنی اصل نیست(شوخی بودا)

کامی:حالا کم کم به شوخیهام عادت می کنین.

کامی:یه ادم خیلی محترم(اسمش به جون خودم يادم نيست) تو كامنتام گفته بودم شخصيت من مثل كاميار تو رمان گندمه!!!!!! الان رفتم رمان دانلود كردم خوندم خيلي چيزه آسي بود به شما هم پيشنهاد مي كنم بخونين.

كامي:به همين سادگي    و به همين خوشمزگي!!!!!!

 

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت11:40توسط کامران |
چی بگم؟؟؟؟
داشتم تو نت چرخ می زدم  ۱ حسی بهم گفت دلتون برام تنگ شده منم به خودم گفتم  :کامران دلت میاد اپ نکنی؟   برا همین اومدم اپیدم.

+نمی دونم چرا امروز انقدر بی حالم حال هیچکس جز خودمو ندارم. اصلا نمی خواستم اپ کنم  دیدم رسم رفاقت نیست شما رو چشم انتظار بذارم( چقدر شکسته لفظی می کنم مننننن!!!!!!!)

این اس ام اس ها هم که راه نمی افته که ما حداقل یخورده سرمون گرم بشه.(یکی نیست بگه مگه اس ام اس بچه بازیه پسر؟؟؟)

کامی:این پست کامی(یعنی نظر خودم )ندارد.!!!!!!!!!!۱

کامی:پس این بالایه چیه؟؟

کامی:نگران نباشید من الان چت زدم(یعنی هنگ کردم) دارم چرت و پرت می گم.

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت22:44توسط کامران |
عاشق شدم؟؟؟؟؟؟

سلام به همه دختر پسراي ايروني (فقط ايروني  اونم از نوع اورجينالش)

نمي دونم واقعا عاشق شدم يا نه؟؟؟؟؟؟؟ مي دوني چرا اينو ميگم؟؟/ چون اين كلمه كه عاشقيييي؟ رو امروز از ۳ نفر شنيدم.  حالا از كياااا؟

 

+نفر اول : صبح كه از خواب ناز پشدم (ايندفعه زود پشدم به جون خودم) رفتم بانك كه پول بريزم به حساب بابام  فيش رو كه پر كردم دادم به  كارمند بانك گفت: حالت خوبه؟؟؟؟؟ گفت: سلام مي رسونه!!!!!!.گفت ۹۰۰ هزار دادي  نوشتي ۹ ميليون؟؟؟؟؟ منم كلي خجالت كشيدم و ۲ باره فيش نوشتم .  موقع رفتن گفتم بذار ادبمو كه آوازش همه جا پيچيده(همين الان بزن به تخته) رو نشونش بدم ..... گفتم :جناب ببخشيدااا!  گفت عيب نداره عاشقيي ديگه!!!!!

+ نفر دوم:داشتم از خيابون رد مي شدم حواسمم به همه چيز بود به جز ماشينا (البته فكراي بد نكنينا)  يهو ديدم ۱ ماشين زد رو ترمز منم ۶ متر پريدم بالا . يارو گفت : چته؟؟؟؟؟؟ عاشقي يا ديونه؟؟؟؟؟

+نفر سوم:۱ رمان عشقولانه از يكي از دوستام با زور گرفته بودم كه مامان گراميم تو كمدم ديد   ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا با تعجب مي گه: اي ي ي ي شيطون! عاشق شدي؟؟؟؟؟كه از اينا مي خوني؟؟؟(اخه همه جور كتاب تا حالا خونده بودم جز اينجوريشو).

 

كامي: حالا جدان عاشق شدم؟؟ كسي جاييي رو سراغ داره آزمايش عشق بگيره؟

كامي: يكي بگه عاشق كي شدم من خودمم بفهمم!!!!

كامي: يعني عاشقا انقدر شاسگولن؟(زير ۱۸ سال نخونن اين كلمه رو لطفا)

كامي: عاشقي بد دردي؟  حالا كه عاشقم يكي بگه چه كنم؟؟؟؟؟ نكنه بايد مثل فرهاد بايد كوه بكنم؟؟؟ اگه درد داره بگين من تحملشو دارم.

كامي: برو بكس عاشق بايد بگم كه عاشقي هم خز شد.

 

+نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت22:48توسط کامران |
پرو فایلم افتتاح شد!

بلاخره با زحمت جوونای این مرز و بوم با وجود تحریم و..... پرو فایلم راه افتاد.

کی می خواست منو بشناسه؟؟؟؟؟؟؟؟ دستا بالاااااا.

فردا ان شالله اپ میکنم   گوش شیطونو رفقاشم کر.

در ضمن جیگر همتونو خام خام....

کامی: اینم آدرسش  پروفایل اینجانب

+نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت20:52توسط کامران |
داداش کوچولوم بر می گرده!
امروز صبح دیدم گوشیم داره زنگ می خوره. گفتم:خدا به خیر کنه... برداشتم دیدم  خان داداشم پشت خطه می گه: سلام کامی من امروز می خوام برگردم. منم  خودمو زدم به کوچه علی چپ که اره داداش من خوشحال شدم  و دلم تنگیده بود براتو  از این حرفا.... اخرش گفتم: ولی مگه خوش نمی گذره؟                                                                                                                             گفت:به تو چه من می خوام برگردم. !!!!!!  

 اصلا من موندم که مامانم چه قدر خوب اینو ادب کرده!

خوندی خبرو؟؟؟؟؟؟؟حالا باز بگو شانس داری..... تازه داشتم حال می کردیماااااا    فازمونو پروند(به قول بروبکس) .....ای خداااا منو دریاب دیگه!!!

کامی:از آقایون و خانوم های محترم کسی پسری ۱۵ ساله نمی خواد به عنوان برادر؟؟؟؟؟  ارزون می فروشیمااا..... ۶۰ سال گارانتیو کارت قرعه کشی هم داره.

کامی:من برا هرکی بخوام ارزوی بدبختی کنم  می گم خدا یدونه از این خان داداشا بهش بده.

کامی:دیگه چه کنم آش کشک خالمه بخورم پامه نخورمم پامه.

کامی:بفرمایید آش کشک .... دست پخت خالم خوبه ه ه ه  ه ها!

 کامی: راستی  به خاطر اون مطلب درباره ی دختران معلول باید بگم:

۱- مزاح کردیم  به دل نگیرین(داری چه بادبم؟)

۲-پست مورد نظر حذف شد. تازشم  ممنون که من رو راهنمایی کردینو گفتین حذفش کن (به خدا جوونی کرده بودم جناب سروان)

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت16:42توسط کامران |
اگه شانس داشتم......!
چیه نگا می کنی؟    شانس ندارم دیگه!!!!!!!!!! اگه داشتم عمرا اگه الان وضعیتم این بود(البته الانم وضعیتم بد نیستا.)

می گی شانس دارم؟؟؟؟؟؟؟؟ بخون تا بفهمی.

+ امروز  قرار بود صبح برم مغازه بابام کمکش کنم. از خواب پشودم دیدم ایول!!! ساعت ۵ صبح هست و می تونم بقیه خوابم رو هم ببینم.  خوابیدم پشودم دیدم ۲ باره ساعت ۵ صبحه گفتم خدا دمت گرم هوا ما رو داریا   می دونی من خستم داری حال می دی. رفتم روم به دیوار(دست به آب) که بیام ۲ باره لالا کنم که دیدم   بعععععله  !!!!!!!!!! ساعت ۱۱:۳۰ نه ۵ صبح!!!!!!! گفتم یا خدااااااا   اینم شانس بود. رفتم سر گوشیم دیدم بابام ۷ بار زنگیده   منم که گوشیم رو سایلنت.... بهش زنگیدم گفتم : کار داری بیا؟گفتش نه من خودم  نیم ساعت دیگه میام خونه.

کامی:شبا تلفن خونه رو هم خفه می کنیم امروز صبح مامانم هم خونه مامانش بود منم خونه مامانم بودم شما هم خونه مامانتون بودید خلاصه هر کی خونه مامانش بود.

کامی:بزن به تخته برا شانسم که چشم نخوره یوقتی!!!!!!!

کامی:حالا بابام اومده می گه زنت ۱ ماه طلاقت می ده منم گفتم  مهم تفاهم می باشد نه پول.

کامی:این  کامی بالا رو خالی بستما جدی نگیرین برین ازدواج کنین بگین کامران گفت.

کامی: ۱ دقیقه سکوت برا شانس من...............................................................

 کامی:اس ام اس ها هم که قطع شد ۲ باره   به قول ۱ عزیزی استخوون درد گرفتم از خماری.

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت22:28توسط کامران |
بابا روزت مبارک!
فردا روز ددیه (پدر خودمون)

کادو چی خریدین؟؟؟؟؟ سکرته؟؟؟؟؟؟؟ به کسی نمی گم بابا!!!!!!

یادش بخیر    من ۵ سالم بود عاشق چیپس بودم (الان پفک بهتره) روز پدر به بابام ۱۰ تا چیپس دادم .

یادش بخیر .(از همون بچکی گوله نمک بودم به جون شمااا!)

امروزم رفتم برا بابام ۱ ادکلن تند و گرم گرفتم م ۲۵۰۰۰ تومن پول دادم  می دونی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

چون من عاشق ادکلن گرمم ولی بابام متنفره منم رفتم ۱ تند گرفتم که خودم استفاده کنم.

کامی:آدم باید زرنگ باشه.

کامی:به کسی نگینا من می دونستم بابام از ادکلن تند بدش می اومد.

کامی:داری چه هوای بابامو دارم؟؟؟؟؟؟

کامی:روز پدر رو به باباتون تبریک بگینااااا   .....افرین به دختر پسرای گلم.

کامی: از طرف منم باباتونو بوس کنینا   اونم از نوع اب دار.

کامی: اینو فقط هر کی بابا هست بخونه(بچه نخون) دوستون دارم!!!!!!!

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت21:5توسط کامران |
کنکور آزاد منو تنها کرد.
امروز روز کنکور آزاده و همه برو بکس بجز من (اخه من می خوام ۲کتر شم با اجازه)

رفتن سر کنکور و ما هم که هوس بیرون رفتن با بچه ها به سرمون زده بود دیدیم بععله همه دارن می رن کنکور بدن.

کامی:خدا کنه همه جوونا توپ کنکور بدن.

کامی: نه خدا اشتباه شد همه بد بدن من خوب بدم من رتبم بهتر بشه.

کامی: خدا اصلا هر کاری می خوای بکنی بکن.

...........................................................................................

تازه امروز داداش کوچولو بنده هم رفت خونه خالم پیشه پسر خالم برا ۱ هفته.

منم می خوام تو این مدت تنهایی کلی تریپ لاو تنهایی بذارم(اره داداش تریپ لاو تکی هم می شه)

کامی:۱ پیشنهاد به همه می خواین ادرس بدم تو این مدت خونه رو پارتی کنیم.هستین؟؟؟

کامی:نه بابااااااااااا.

کامی:این نه باباااااااا بر اثر همنشینی با امیر(رفیق نابابم) تو دهنم افتاده     نه بابااااااااا!

+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت18:7توسط کامران |
انقد خنیدیم که نگو
اول از هر چیزی ۱ تشکر می کنم از اونایی که نظر دادن (خدا زیادش کنه)

امروز که اس ام اس ها رو وصلیدن تقریبا ۱ کارت شارژ ۲۰۰۰ تمومیدم اونم تو ۱ ساعت.

حال کن سرعت ارسال اس ام اس رو جون تو .

 تازه ۱ چیز با حالتر بگم حال کنین: از اون جایی که دایی بنده در گذشته به هر خانم محترمی(از۱۰ سال

 تا ۱۰۰ سال)

شماره می دادن الانم تصمیم گرفته بذاره کنار مامان منم تریپ پطروس گذاشته و از اون جایی  هیکلش

شبیه ریز علی خواجوی خط داییمو گرفته و هرکی می زنگه می گه زنشم بعدشم کلی داد می زنه سر

 طرف ما هم

 دیگه مردیم از خنده!!!!!!!!!

کامی:تو فامیل ما همین داییم نا خلف شده.

کامی:خدا همه جوونا رو به راه راست هدایت کنه.

کامی:اینم بگم داییم ادم بشو نیستا.

کامی:خوب جوونه و.........

کامی:خوب مگه جوون هر کاری باید بکنه؟؟؟؟؟؟؟؟

کامی:این پستم چقدر روانشناسانه بوداااااااا

کامی:ما اینیم دیگه!

 

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت18:54توسط کامران |
امروز ۱۰ تیر ماه هست ( می دونم می دونی)  امروز علی (رفیق فاب تو مدرسه بنده بوده) زنگید

تا حالا به بچه شکلات دادی؟؟؟؟؟ دیدی چقدر خوشحال می شه؟؟؟ علی هم خوشحال بود  اونم به

 خاطر چی به خاطر دوست ۲خترش که برا تابستون قراره بیاد تهران. بهش گفتم فکر نون باش که خربزه

ابه بهم گفت تو که لالای بلدی چرا خوابت نمی بره منم دیدم راست می گه ها!!!!

کامی:بد ضایع شدماا!!!!!!!

کامی:تا من باشم دیگه تریپ ارشاد نذارم.

کامی: اصلا غم و غصه رو بیخیال بچرخونش کمرو(با لحن تهی خوانده شود). 

+نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت20:8توسط کامران |